صاحبدلان
ادبيات
چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389
خلیل مطران ...  
 

خلیل مطران

 

خلیل مطران(1289- 1369 ه.ق/ 1872- 1949 م)

زندگی:

خلیل بن عبده بن یوسف بن ابراهیم ... مطران، ملقب به شاعر القطرین(لبنان و مصر) و شاعر الاقطار العربیه، در بعلبک لبنان در ژوئیه 1872، بنا بر قول ارجح، در خانواده­ای مسیحی- عربی، معروف به آل­مطران دیده به جهان گشود.(ر.ک: موسی، 1999: 25 و الراضی، 1996: 196).

وی در خانواده­ای اصیل و در محیطی آرام، پایبندی به آداب و سنت­های خانوادگی و ارزش­های اخلاقی را فرا گرفت. مطران در دامان پر مهر مادر، اعتماد به نفس، محبت، جرأت و آزادی را از مادر آموخت. پدرش عبده مطران فردی متملک و تاجری سرشناس بود. مادرش- ملکه الصباع- فلسطینی­الاصل بود که دستی در شعر و ادب هم داشت. آنان محیطی مناسب برای رشد و برروز استعداد و ذوق ادبی مطران فراهم آوردند. او در اولین مدرسه­ها تجربه­هایی فراوان به دست آورد. ( محمد عویضه، 1994: 5).

محیط و اجتماع اطراف او تأثیری بسیار بر رشد فردی، ادبی و اخلاقی او گذاشت. وی برای کسب تجربه به شهرهایی مختلف چون زحله، بیروت، اسکندریه، پاریس و قاهره مسافرت کرد. مطراندوران کودکی­اش را در شهر بعلبک سپری کرد. د رکودکی علاقه­ای شدید به سوارکاری داشت، و به همین علت روزی به هنگام سوارکاری از اسب افتاد، و استخوان بینی­اش شکست و به همین علت نوعی گرفتگی در بینی و صدای او ایجاد شد.(ادهم، 1940: 64).

ترس از تکرار شدن چنین حادثه­ای باعث شد  او را برای ادامه تحصیل به زحله بفرستند. چیزی نگذشت که در دانشکده به عنوان یکی از محصلان بسیار موفق شناخته شد. در همین شهر اولین نمونه­های استعداد ادبی مطران نمود پیدا کرد. درحالیکه هنوز به طور علمی و فنی در عروض و صرف و نحو تخصصی نداشت، اولین سروده­های خود را عرضه کرد، هرچند این آثار از قوام ادبی محکم برخوردار نبودند. پس از اتمام تحصیلاتش در زحله، برای ادامه تحصیل به دانشکدۀ پطریرکی رم کاتولیک، در بیروت پیوست و در آنجا به دستاوردهای علمی و فرهنگی مختلف دست پیدا کرد و در دو زمینۀ ادب عربی و فرانسوی تحقیقاتی انجام داد. او در آنجا از محضر استادان برجسته­ای چون آل یازجی و ابراهیم یازجی برای تقویت بنیۀ علمی خود بهره­مند شد. ابراهیم یازجی از اولین احیاگران مجد ملیت عربی بود که گرایش به آزادی، استقلال و عشق به وطن را در شاعر تقویت کرد، چیزی که در زندگی ادبی شاعر تأثیر گذاشت.

محیط علمی و ادبی دانشکده، جمعیت­ها و انجمن­های ادبی، روزنامه­ها و مجلات، همگی در تقویت بنیۀ ادبی و رشد اندیشه و دید اجتماعی و سیاسی او تأثیری زیاد گذاشت. همچنانکه اندیشه­های اصلاح­طلبانه و آزادی­خواهانه، آرام آرام در کالبد جامعه دیده می­شد، فعالیت­های ادبی و سیاسی مطران نمودی بیشتر پیدا می­کرد.(موسی، 1299: 29).

بعد از فارغ التحصیلی از دانشکده، اندیشه­های آزادی خواهانه، مطران را به مبارزه برضد استبداد عثمانی کشاند. او در قصیده­ای مردم را به مبارزه بر ضد استبداد ترک و حکومت سلطان عبدالحمید فرا خواند. همین عوامل باعث شد که جاسوسان در یک شب به قصد کشتن او اتاقش را به گلوله بستند؛ ولی در اتاق نبود و جان سالم به در برد. یه همین سبب خانواده­اش او را به پاریس فرستادند. مطران مدت دو سال در پاریس بود. وی در طول این دو سال، به مطالعه و بررسی ادبیات فرانسه و آثار بزرگان آن به­ویژه مشاهیر ادب رمانتیک، از جمله ویکتور هوگو و آلفرد دوموسه پرداخت و در عین حال مبارزات آزادی خواهانه و فعالیت­های سیاسی خود را، ادامه می­داد. مطران در همین شهر با فعالیت­های رجال  جنبش ملی ترکیه که حزب( ترکیۀ جوان) بودند، رابطه برقرار کرد؛ ولی سفارت ترکیه از این موضوع ناراحت شد و باعث شد مطران از پاریس به مصر بیاید. در مصر به عنوان شاعری معروف شناخته شد. او هر هفته مقاله­ای در زمینۀ سیاست، اجتماع ، اقتصاد و ادب می­نوشت. مقالات او در مصر انعکاسی شدید به دنبال داشت.

او در سال 1900 مجله­ای موسوم به «المجله المصریه» را تأسیس کرد که نخستین مجله بود در تاریخ شرق که اختصاصاً به مسائل ادبی می­پرداخت؛ ولی این مجله پس از دو سال متوقف شد، تا اینکه بعد از یک وقفۀ طولانی در سال 1909 به اصرار دوستان و خوانندگان منتشر شد. مطران بعد از متوقف شدن این مجله، در سال 1903 به همکاری یوسف الخازن، روزنامۀ الجوائب المصریه را به چاپ رساند. در آن به چاپ موضوعات سیاسی، ادبی و اقتصادی می­پرداخت. (حنا فاخوری،1378: 465).

مطران در کنار فعالیت دوازده ساله­اش در مطبوعات، در اوقات فراغت نیز شعر می­سرود. بسیاری از قصایدش در مجلۀ الموسوعات و انیس الجلیس به چاپ می­رسید.

مطران، مدتی نیز در عرصۀ تجارت فعالیت داشت؛ ولی ورشکست شد و این امر باعث وارد شدن ضربۀ روحی شدید بر او شد؛ ولی به همت دوستانش به قاهره بازگشت و به عنوان مدیر کل شرکت کشاورزان منسوب شد و از عزلت و تنهایی نجات یافت.

زندگی مطران مصادف با اوج دوران استبداد ترکیه، جنگ­های طوایف دینی و مذهبی، احزاب سیاسی، استعمار انگلیس و مبارزات آزادیخواهانه بود. این وقایع بر اندیشۀ مطران تأثیر گذاشت و او یکی از مبارزان و آزادیخواهانی بود که نهال مبارزه با بندگی، استعمار، استبداد، غفلت و عقب­ماندگی در وجودش طراوت و تازگیش را حفظ کرد. شعر و ادب او اندیشۀ خفتۀ آزادی، بیداری سیاسی و تشویق به مبارزه را بیدار کرد.

مطران با بسیاری از بزرگان عصرش، مردان علم و ادب و سیاست چون جمال­الدین اسدآبادی، محمد عبده، مصطفی کامل، حافظ ابراهیم و ... ارتباط و دوستی داشت. همچنین با شاعران مصری از جمله احمد شوقی ارتباط نزدیک داشت.

خلیل مطران در بین ادبا جایگاهی رفیع دارد. همل محققان آثارش و مریدان ودوستانش، تأکید دارند که او اشراف زیاد به زبان عربی، فرانسوی، انگلیسی و حتی اسپانیایی داشت. ترجمۀ نمایش­نامه­هایی چون هملت، تاجر ونیزی، مکبث، اتللو و ... و مقالات متعدد او در زمینۀ تاریخ، تجارت، اقتصاد، و تربیت شاهدی بر این مدعاست. بسیاری از ادبا چون الیاس ابوشبکه، احمد زکی ابوشادی، خلیل شیوب و بشر فارس، شیوه و سبک او را در قصاید قصصی و درامی دنبال کردند.

جمال­الدین رمادی اولین کسی است که دیوانش را بررسی کرد. مطران علاوه براینکه شاعری تواناست، ناقدی تحلیل­گر است. دیدگاه­های نقدی او که بسیار بارزش و محکم است در المجله المصریه به چاپ رسیده است. مقدمۀ دیوان اساس حرکت نوگرایی در در نقد جدید عربی است؛ به عبارتی جوهره و اساس حرکت­های نوگرایانۀ جماعت­های ادبی چون جماعت دیوان، شعرای مهجر و جماعت آپولوست. مطران پس از احمد زکی ابوشادی و احمدشوقی در سال 1932 به عنوان رئیس جمعیت آپولو انتخاب شد. جمعیتی که در فعال کردن جنبش نوگرایی در شعر و ادب جایگاهی والا داشت و اعضای برجستۀ آن، بزرگانی چون: ابوالقاسم الشابی، الیاس ابوشبکه، ایلیا ابوماضی، علی محمود طه، احمد محرم، حسن کامل الصیرفی و... است.(ر.ک: فوزی عطوی،1989: 116)

پایان زندگی مطران:

مطران زمانی طولانی از بیماری تنگی نفس و نقرس رنج می­برد، تا اینکه سرانجام در غروب یکی از روزهای سال 1949 رخت از این عالم بربست. در قاهره او را به خاک سپردند و در سال 1966 جسد مطران به زادگاهش بعلبک انتقال یافت.

آثار خلیل مطران:

خلیل مطراندر زمینه­های مختلف ادبی، نقدی، روزنامه­نگاری، ترجمۀ آثار تاریخی، ادبی، تربیتی، اقتصادی و نمایشنامه فعالیت می­کرد. تألیفات و آثار او عبارتند از:

1- دیوان که حدود 1600 صفحه و در سه مجلد است و حدود 30 هزار بیت دارد. 2- کتاب مراه الایام فی ملخص تاریخ العام، کتابی دربارۀ تاریخ و تمدین قدیم عرب است. 3- من ینابیع الحکمه: کتابی است حاوی آیاتی از قرآن کریم و مجموعه­ای از ضربالمثل­های عربی و عبارت­های اخلاقی است. 4- الی الشباب: مجموعه­ای است شامل وصایای اخلاقی، ادبی و مبادی وطنی و اجتماعی است. 5- کتابی دربارۀ شبلی شمیل دانشمند و فیلسوف. 6- دیوان ابنقلاقس که آن را از نسخۀ خطی مصطفی توفیق به چاپ رساند.

ترجمه­هایی که انجام داده عبارتند از: 1- تربیت اراده: مجموعه­ای در تربیت اخلاقی از ژول بایوت 2- الموجز فی علم الاقتصاد به همکاری حافظ ابراهیم از فرانسه به عربی ترجمه کرده است. 3- الفلاح تألیف یوسف نحاس که آن را از فرانسه به عربی ترجمه کرده است.4- عطیل نمایشنامۀ شکسپیر و همچنین نمایشنامه­های مکبث، هملت، تاجر ونیززی از شکسپیر و هرنای از ویکتور هوگو و... را ترجمه کرده است.

گرایش مطران به مکتب رمانتیک و توجه به اصول این مکتب در اشعارش، توجه به جنبه­هایی درونی انسان، غم، اندوه، وصف، توجه به احساسات درونی و احساسات انسانی، مهمترین درونمایه­های شعری خلیل مطران است، و همین گرایش در اشعرش باعث شده است که او را خاتم مکتب کلاسیک و فاتح مکتب رمانتیک در شعر عربی قلمداد کنند.

منابع:

- محمد محمد عویضه(1994)؛ خلیل مطران شاعر القطرین؛ چاپ اول، بیروت: دارالکتب العلمیه.

- اسماعیل ادهم(1940)؛ خلیل مطران شاعر العربیه الابداعی؛ قاهره: دارالنهضه مصر.

- فوزی، عطوی(1998)؛ خلیل مطران شاعر الاقطار العربیه؛ چاپ اول؛ بیروت: دارالفکر العربی.

-  خلیل موسی(1999)؛ خلیل مطران شاعر عصر الحدیث؛ چاپ اول؛ دمشق: انتشارات ابن کثیر.

- عبدالرحمن الراضی(1996)؛ شعراء الوطنیه فی مصر؛ قاهره: نشر الدار القومیه للطباعه و النشر.

- حنا الفاخوری(1378)؛ تاریخ ادبیات زبان عربی؛ ترجمۀ عبدالمحد آیتی؛ چاپ چهارم؛

 

 تهران: توس

یکشنبه بیستم تیر 1389
استاد شفیعی کدکنی به ایران بازگشت ...  
پس از گذشت دوره يكساله مطالعاتي خارج از كشور؛
 استاد شفيعي كدكني به ايران بازگشت

خبرگزاري فارس: شفيعي كدكني استاد دانشگاه تهران كه دوشنبه هفته گذشته وارد ايران شد از روز چهارشنبه فعاليت خود را در اين دانشگاه از سر گرفت.:


به گزارش خبرنگار فرهنگي خبرگزاري فارس، شفيعي كدكني استاد ادبيات دانشگاه تهران سال گذشته به قصد گذراندن دوره مطالعاتي، كشور را ترك كرده بود كه پس از بازگشت به ايران بر سر كرسي تدريس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.
جريانهاي ضد انقلاب و كانون فتنه سال گذشته از فرصت مطالعاتي استاد شفيعي كدكني به عنوان فرار وي به خارج از كشور ياد كرده بودند.
شفيعي كدكني شاعر و پژوهشگر در شهريورماه سال گذشته به دعوت دانشگاه پرينستون آمريكا كشور را ترك كرد اما جريان‌هاي منتسب به فتنه‌گران اين فرصت مطالعاتي يكساله را، خروج دائمي استاد شفيعي كدكني از ايران دانسته و به سرعت خروج وي را به وقايع سال گذشته منتسب كردند.
محمدرضا شفيعي كدكني متولد سال 1318 در يكي از روستاهاي قديم و كهنسال كدكن در استان خراسان رضوي است.
وي با تخلص م. سرشك از جمله شعراي برجسته كشور و صاحب تأليفات متعدد ادبي است.
شفيعي كدكني علاوه بر تاليفات متعدد همچنين در عرصه تصحيح، ترجمه و نقد جزو برجستگان جامعه ادبي و فرهنگي كشور به شمار مي‌رود.
در كوچه باغ‌هاي نيشابور، مثل درخت در شب باران، بوي جوي موليان، از زبان برگ، از بودن و سرودن و زمزمه‌‌ها از جمله دفترهاي شعر استاد شفيعي كدكني است.

 

جمعه هجدهم تیر 1389
...  

 

نور عترت آمد از آیینه ام

 

کیست در غار حرای سینه ام

 

رگ رگم پیغام احمد می دهد

 

سینه ام بوی محمد می دهد

 

من سخن گویم ولی من نیستم

 

این منم یا او ندانم کیستم

 

جبرئیل امشب دمد در نای من

 

قدسیان خوانند با آوای من

 

ای بتان کعبه در هم بشکنید

 

با من امشب از محمد دم زنید

 

 

از هوا گلبانگ تهلیل آمده

 

دیده بگشائید جبریل آمده

 

مکه تا کی مرکز نا اهلهاست

 

پایمال چکمه بوجهلهاست

 

مکه دریای فروغ وحی شد

 

بت پرستان بت پرستی نهی شد

 

روز، روز مرگ ظلم و ظالم است

 

بانگ نفرت مرد ، اقرا حاکم است

 

یا محمد منجی عالم توئی

 

این مبارک نامه را خاتم توئی

 

انبیا مشعل ز تو افروختند

 

وز دمت پیغمبری آموختند

 

غیرت و مردانگی آئین توست

 

عزت زن در حجاب دین توست

 

بر همه اعلام کن زن برده نیست

 

برده مردان تن پرورده نیست

 

خاتم توحید در انگشت تو

 

حق به پیش روی و حیدر پشت تو

 

ما تو را زهرای اطهر داده ایم

 

شیر مردی مثل حیدر داده ایم

 

ما تو را دادیم در بین همه

 

یک خدیجه یک علی یک فاطمه

 

سید محسن احمدزاده

 

 

پنجشنبه دهم تیر 1389
گفت وگو با محمدرضا سرشار، دبير جايزه كتاب فصل نويسندگان ما نسبت به همتايان غربي خيلي كم كارند ...  
شايد همان سه خصلتي كه دكتر محسن پرويز، معاون فرهنگي دو وزير ارشاد دولت احمدي نژاد و دوست نزديك و رفيق ديرين محمدرضا سرشار درباره او گفته است، باعث شد تا اين چهره فرهنگي علاوه‎بر پذيرش مسئوليت دبيري كتاب سال جمهوري اسلامي و جوايزي مثل جلال آل احمد و پروين اعتصامي، دبيري جايزه كتاب فصل را نيز در دوره دوازدهم آن قبول كند.
پرويز، پيش از اين‎‎ها در اظهار‎نظري، آن سه خصلت را نظم و ترتيب، خستگي ناپذيري و مراعات حرام و حلال دانسته بود و لابد همين ويژگي ‎ها نيز براي دبير جايز‎ه‎اي كه هر فصل برگزار مي شود و طي آن، 300 نفر به داوري مي پردازند و ده‎‎ها تن در بخش ‎هاي گوناگون جايزه مي گيرند، لازم است. سرشار پيش از اين‎ها، نه تنها يكي از پايه گذاران انجمن قلم ايران بوده، بلكه مسئوليت ‎هاي گوناگوني در حوزه‎‎هاي داوري كتاب، سردبيري مطبوعات، گويندگي راديو و مديريت فرهنگي داشته است، اما همواره دلبسته نقد ادبي بوده و اين كار را همچنان صريح و روراست و گزنده و بي مماشات دنبال كرده است. اين‎بار، اين چهره 57 ساله، نه براي سخن گفتن از سردبيري و گويندگي «قصه ظهر جمعه» يا حدود يك دهه فعاليت در انجمن قلم ايران يا عضويت در هيئت منصفه مطبوعات و يا ده‎‎ها كار فرهنگي ديگر، بلكه تنها و تنها براي گفتن و شنود از كتاب فصل با «پنجره» صحبت كرده است.

گفته مي شود كه اين جايزه، مقدمه‎اي براي كتاب سال است. اين موضوع، تلويحا از سوي دبيران سابق، داوران و متوليان اين جايزه تأييد شده است. تصور نمي كنيد اين نگرش، موجب خواهد شد تا هيچ‎وقت كتاب فصل به‎عنوان يك جايزه مستقل مطرح نباشد؟
من البته مسئول گفته‎‎هاي دبيران سابق نيستم. نمي دانم آيا چنين چيزي را گفته اند يا خير، اما هدف اصلي از تأسيس اين جايزه، چنين چيزي نبوده است. هرچند آن فايده را هم دارد. جايزه كتاب فصل، سه سال پيش در دولت نهم و دوره مسئوليت محسن پرويز در معاونت فرهنگي وزارت ارشاد تأسيس شد. آن زمان گفته مي شد كه كتاب سال مي تواند حداكثر يك كتاب را در هر شاخه به‎عنوان برگزيده و يك كتاب به‎عنوان تقديري انتخاب كند. در حالي‎كه تعداد كار‎هاي ارزشمند در يك سال، بيش از اين‎هاست و معمولا فاصله آن‎‎ها با كتابي كه انتخاب مي شود، آن‎قدر زياد نيست كه به‎راحتي بتوان بعضي كتاب ‎ها را كنار گذاشت. گفته شد براي اين‎كه تعداد بيش تري از كتاب ‎هاي ارزشمند، شناسايي شده، مورد تجليل و تقدير قرار بگيرد و به جامعه معرفي شود، بهتر است جايزه‎اي در مقاطع كوتاه تر تأسيس شود. چنان‎‎كه ممكن است هر فصل در يك شاخه خاص، يك اثر برگزيده شود كه سالانه در چهار فصل، مثلا چهار داستان منتخب داشته باشيم كه با احتساب يك اثر ديگر در جايزه كتاب سال، اين رقم حتي مي تواند به عدد پنج برسد. اين كار، بازار كتاب را گرم تر مي كرد تا فاصله يك ساله معرفي بهترين آثار، آن را از رونق نيندازد.
يعني كتاب فصل، هيچ زمينه‎اي براي كتاب سال نخواهد بود؟
طبعا فهرست ‎هايي كه اين‎جا تهيه مي شود، مي تواند مورد استفاده كتاب سال قرار بگيرد و حتي جوايز ديگري مثل پروين اعتصامي و جلال آل احمد از آن بهره ببرند. داوران كتاب سال مي توانند با مراجعه به فهرست كتاب ‎هايي كه به مراحل پاياني راه يافته اند، با برجسته ترين ‎هاي هر رشته آشنا شوند و با سرعت بيش تري به نتيجه نهايي برسند. البته داوران كتاب سال، لزوما داوران كتاب فصل نيستند. قاعده‎اي وجود ندارد كه اين‎‎ها يكي باشند. به‎علاوه اين‎كه ممكن است سلايق تفاوت داشته باشد و حتي كتاب ‎هايي كه به مرحله دوم كتاب فصل نرسيده، آن‎جا به مراحل بعدي راه پيدا كند. بنابراين، چنين مسئله‎اي يك سودمندي جنبي براي كتاب سال دارد.
در داوري ‎ها به آراء، افكار، سمت گيري و انديشه سياسي نويسندگان چقدر توجه داريد؟
اين‎جا خود اثر ملاك است؛ نه نويسنده آن. چنان‎كه در چند دوره پيش، كتاب ‎هايي در حوزه ادبيات داستاني به مرحله دوم رسيده بود كه بعضي از نويسندگان آن‎‎ها اعلام كردند، نمي خواهند در اين جايزه شركت كنند. اين قضيه نشان مي دهد كه آن‎‎ها از نظر تفكر با برگزاركنندگان جايزه همسو نبوده اند، اما كتاب هاي‎شان به مرحله دوم رسيده بود. پاسخي كه اين‎جا داده شد، اين بود: كسي نمي تواند بگويد كتاب مرا در داوري شركت بدهيد يا ندهيد. اگر كتاب او برنده شد، مي تواند بگويد كه اين جايزه را نمي گيرد. چنان‎كه آن كتاب ‎ها تا مرحله آخر هم رفت، اما برگزيده نشد. البته محتوا در كتاب ‎هاي حوزه علوم انساني ـ كه جهان بيني نويسنده قطعا در توليد محتوا دخيل است ـ نبايد مغاير با ارزش ‎هاي اسلامي و انقلابي باشد. اين به آن معنا نيست كه در اين دسته از كار‎ها حتما بايد ارزش ‎هاي اسلامي ـ انقلابي گنجانده شده باشد. گاهي آثار خنثي هم به انتخاب هيئت داوران مي رسد، اما طبعا اثر ضدانقلابي و ضداسلامي انتخاب نخواهد شد. چون بنا نيست بودجه بيت المال صرف اهداي جايزه به كسي بشود كه مخالف ارزش ‎هاي انقلاب است. جوايز خصوصي همين دسته از افراد هم، هرگز به آثاري همسو با ارزش ‎هاي انقلابي ـ اسلامي داده نشده است. اگر هست، بگويند كه در كدام اثر منتخب از سوي آن‎ها، ارزش ‎هاي اسلامي و انقلابي مورد تجليل قرار گرفته است. همان‎طور كه آن‎‎ها اين حق را براي خود قائلند، براي ديگران هم بايد قائل باشند. ضمن اين‎كه جايزه كتاب فصل، يك جايزه خصوصي نيست و بايد مطابق اساسنامه عمل كند. حتي اساسنامه جايزه‎‎هايي مثل جلال آل احمد و پروين اعتصامي ـ كه زير نظر خانه كتاب داده مي شود ـ در شوراي عالي انقلاب فرهنگي تدوين شده است.
جايزه كتاب فصل در دولت نهم شكل گرفته و به كتاب ‎هايي جايزه مي دهد كه متعلق به يك فصل پيش از آن است. بنابراين شما كتاب ‎هايي را بررسي مي كنيد كه از دولت اصول‎گرا مجوز نشر گرفته اند. چگونه در اين آثار انديشه‎‎هاي ضدارزشي پيدا مي شود؟ با اين گفته شما، مميزي كتاب در اين دولت زير سئوال مي رود.
مجوز‎هاي ارشاد با يك نگاه حداقلي در همه سطوح صادر مي شود. از نظر ادبي، كتاب ‎هايي چاپ مي شود كه بسيار كم ارزش و گاهي بي ارزش است. منتها چون ملاك ‎هاي ارشاد، معيار‎هاي حداقلي است، قانونا نمي تواند جلوي چاپ اين‎‎ها را بگيرد و نمي گيرد. درباره محتوا و درونمايه نيز، حداقل مطرح است. در قانون اساسي ما، آزادي بيان لحاظ شده و اين آزادي تا جايي‎كه اهانت مستقيم به مقدسات مذهبي، مراجع ديني، ولي فقيه و... نشده باشد، مجاز است و كتاب ‎هايي در اين زمينه مجوز مي گيرند؛ آثار متعددي داريم كه مجوز آگاهانه وزارت ارشاد دولت اصول‎گرا را دارند و بر مبناي آزادي بيان مجوز گرفته اند. بنابراين، اين‎گونه نيست كه هر اثري مجوز ارشاد داشته باشد، لزوما ضدارزش ‎هاي ديني و انقلابي نباشد. ضمن اين‎كه كتاب ‎هايي از زير دست مميزان ارشاد خارج مي شود كه در صدور مجوزشان اشتباه سهوي صورت گرفته است. حتي در دولت ‎هاي سابق، ارزشياب ‎هاي متعهدي داشته ايم كه كتاب ‎هايي از دست‎شان در رفته است. بعد از اين‎كه با انتشار آن كتاب ها، سر و صدا‎هايي درآمده، تازه متوجه شده اند كه نبايد به اين كار‎ها مجوز مي داده اند. به‎خصوص در ادبيات، چون از كنايه، استعاره، ايهام و نماد استفاده مي شود، بسياري از مميزان متوجه اين نكات نيستند. در دولت هشتم، كتابي را نقد كردم كه از آن دولت حتي جايزه گرفت. آن‎جا گفتم كه اين كتاب، اساس اسلام، انقلاب و نظام جمهوري اسلامي را هجو كرده و به تمسخر گرفته و در مقابل، آيين زرتشتي گري را تبليغ كرده است. نه فقط چاپ شد، بلكه از ارشاد آقاي مسجدجامعي جايزه گرفت.
سال هاست كمبود داستان و رمان فاخر از سوي جشنواره‎‎ها مورد اشاره قرار مي گيرد. آن‎‎ها اين كار را با جايزه ندادن به داستان ‎ها و رمان ‎هاي موجود انجام مي دهند كه كتاب فصل هم با سه فصل متوالي جايزه ندادن به داستان، همين پيام را منتقل كرده است. فكر نمي كنيد اين اشاره‎‎ها در حد هشدار باقي مانده است؟
مجموعه عواملي كه باعث رونق يا ركود يك جريان در يك كشور مي شود، به زمينه‎‎هاي متعددي بستگي دارد. ضمن اين‎كه وظيفه همه دستگاه‎ها، رفع مشكلات نيست. يك‎جا وظيفه دارد رصد كند و مشكل را بشناسد. در طب مي گويند، شناخت بيماري، نصف درمان است؛ اگر اين شناخت درست باشد. اين‎كه چه كسي بايد اين درد را درمان كند، ربطي به جشنواره‎‎هاي ادبي ندارد. آن‎‎ها هر سال، گزارشي از اوضاع ادبي مي دهند و با انتخاب اثر، طرازي از سطح آن رشته‎‎ها ارائه مي كنند. وظيفه اين جشنواره‎‎ها همين است، اما نهاد‎هاي علمي ـ فرهنگي بايد اين گزارش ‎ها را مورد توجه قرار دهند كه به‎نظر من، اولين‎جا وزارت علوم است. رشته‎‎هاي سطح پايين و كم مشتري زيادي در دانشگاه‎‎هاي ما فعال است، در حالي‎كه ادبيات داستاني، امسال براي اولين بار وارد رشته‎‎هاي دانشگاهي مي شود. مقايسه كنيد با تئاتر ـ كه نزديك به نيم قرن در دانشگاه‎‎هاي ما تدريس مي شود. اهميت داستان، قطعا بيشتر از تئاتر و سينماست. رشته ادبيات فارسي ما هم عمدتا شعر و تاريخ ادبيات است. گويا قرار است گرايش ادبيات كودكان به‎زودي در دانشگاه شيراز ايجاد شود. رشته نقد ادبي در دانشگاه‎‎هاي ما وجود ندارد و ما دو سال است كه با ارائه طرح تفصيلي از طريق پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، تلاش مي كنيم اين رشته ايجاد شود. هنوز كه هنوز است پاسخي داده نشده است؛ در حالي‎كه نقد ادبي، يكي از راه‎‎هاي رونق و اصلاح جريان ادبيات است و ما در كشور، چيزي با عنوان «نقد» نداريم و آن‎چه هست، نقد‎هاي پراكنده از منتقدان عمدتا غيرحرفه‎اي است. چون منتقد حرفه‎اي به اندازه انگشتان يك دست نداريم. اين در حالي است كه كشوري با 70 ميليون جمعيت، بايد دست‎كم 100 منتقد حرفه‎اي داشته باشد. ادبيات داستاني به معني واقعي كلمه در كتاب ‎هاي درسي ما نيز راه پيدا نكرده است. عده‎اي از فارغ التحصيلان ادبيات فارسي ـ كه معمولا فقط با شعر آشنايي دارند ـ براي كتاب ‎هاي درسي داستان انتخاب مي كنند. معلوم است كه با آن سلايق، چه داستان ‎هايي انتخاب مي شود! بنابراين در كتاب ‎هاي درسي، حتي از اول دبستان، غلبه با شعر و نثر‎هاي بي ربط با داستان است. بنياد ادبيات داستاني، كانون پرورش فكري و حوزه هنري وظيفه دارند معضل كمبود داستان فاخر را برطرف كنند.
اما نويسندگان آثار داستاني عقيده دارند كه كار خوب و قابل اعتنا به اندازه‎اي هست كه جشنواره‎‎ها انتخاب كنند.
اين خصلت رواني آفرينش‎گران هنر است كه فكر مي كنند شاهكار خلق كرده اند و بايد كتاب‎شان برگزيده شود. وقتي انتخاب نمي شود، درباره عدالت داوران ترديد مي كنند و اتهام دشمني به آنان مي بندند. من هم يكي از معترضان به نتيجه داوري ‎ها بوده ام؛ منتها فكر مي كردم كه داوران جوايز ادبي يا داستان را نمي شناسند و يا از محتواي ارزشي خوش‎شان نمي آيد كه فهميدم اولي درست تر است. در اين دو دوره‎اي كه من دبير كتاب فصل هستم، چنين نبوده كه كسي با جنس ادبيات مشكلي داشته باشد يا واقعا شاهكاري از زير دست داوران خارج شود، بي آن‎كه انتخابش كنند. در دوره قبلي، دو كتاب تقديري در حوزه داستان داشتيم كه بي سابقه بود. مسئول دوره‎‎هاي قبلي هم دبيران سابق جايزه هستند كه حتما در اين‎باره پاسخ خواهند داد.
فكر نمي كنيد كمي داستان و رمان شايسته و به‎خاطر وارداتي بودن اين قالب ‎ها باشد؟
من خيلي به تفاوت ماهوي بين داستان ‎هاي قديمي ايراني و داستان ‎هاي تئوريزه شده غربي وارداتي قائل نيستم. اين داستان، مثل همان داستان هاست و غربي ‎ها تا دو ـ سه قرن پيش، مثل ما مي نوشتند. يعني آن شكل داستان در جهان، مشترك بود. آن‎‎ها در قرون اخير به دليل مطالعات علمي به‎سرعت در همه رشته‎‎ها جلو افتادند، داستان را به شكل علمي تئوريزه كردند، عوامل جاذبه در داستان را استخراج كردند، به ثبت ضعف ‎ها و قوت ‎هاي اثر پرداختند و همه اين‎‎ها را با يك فرمول به سراسر دنيا فرستادند. همان داستان قديمي با يك‎سري پيشرفت ‎ها به دست ما رسيد. همان شاخص ‎هايي كه در داستان ‎هاي گذشته مطرح بود، در آثار جديد غربي هم هست. اصلا اساس داستان، متعلق به 2هزار400 سال قبل و بوطيقاي ارسطوست. يعني همين گفته‎‎هاي امروزي داستان ‎ها در آن زمان، به زبان آن دوره مطرح شده است.
در مقايسه با كشور‎هاي صاحب‎نام در ادبيات داستاني، از حيث تعداد نويسنده و تكنيك ‎هاي داستان نويسي چه وضعيتي داريم؟
از نظر تعداد نويسندگان، كشور فقيري نيستيم و تعداد آن‎‎ها بعد از انقلاب، ده‎‎ها برابر شده است، منتها ادبيات داستاني ما از نظر كيفي، معمولا روي چند چهره مي چرخد كه به نسبت كشور ما قله‎‎هاي اين رشته اند. هر سال اين چهره‎‎ها چند اثر جديد روانه بازار كنند، آن سال معمولا برگزيده داريم. وقتي اين‎‎ها اثري ندهند، كار شاخصي نيست. كشوري كه در هر رشته روي تك‎ستاره‎‎ها و تك ‎قله‎‎ها حساب باز كند، معلوم است كه در آن رشته، حرفه‎اي نشده است. معني حرفه‎اي شدن، لزوما تكنيكي بودن نيست. چون تك چهره‎‎هاي ما فاصله چنداني با نويسندگان شاخص غرب ندارند. گاهي آثار برگزيده نوبل را با داستان ‎هاي نويسندگان ايراني مقايسه مي كنم، مي بينم نويسندگان ما كار‎هاي قوي تري دارند ـ كه در دنيا مطرح نمي شود. بنابراين، منظور اين نيست كه ما هيچ نويسنده‎اي در سطح جهاني نداريم، بلكه تعداد اين‎‎ها كم است و به جريان تبديل نشده اند. هرگاه ما ده‎‎ها و صد‎ها نويسنده متوسط به بالا داشتيم، آن وقت مي توانيم به داشتن جريان داستان نويسي اميدوار باشيم. وقتي 100 نويسنده خوب داشته باشيم، دست‎كم سالي 10 اثر شاخص به بازار مي آيد.
به‎نظرم همين معدود نويسندگان خوب ما كم محصول هم هستند.
بله، اين نكته درست است كه نويسندگان ما نسبت به همتايان غربي خيلي كم كارند.
ولي كساني هم كه پرانرژي و پرتعداد ظاهر مي شوند، برچسب پرنويسي مي خورند. حتي كسي مثل بايرامي با چنين اتهامي روبه‎رو مي شود.
نويسنده نبايد به اين حرف ‎ها گوش بدهد. اين اتهامات، بي ترديد از سر حسادت است. نويسنده‎اي كه خودش را نزد خوانندگانش تثبيت كرده است، كار زير متوسط ارائه نمي دهد. ممكن است آثارش بين 60 تا 100 متفاوت باشد، كسي مثل بايرامي، كاري منتشر نمي كند كه نمره اش زير 50 باشد. به‎نظر من، حتي بازاري نويسان ما در مقايسه با نويسندگان غربي، اصلا پركار نيستند. در اين كشورها، كساني را داريم كه سالي چهار رمان منتشر مي كنند. حتي از روش ‎هايي استفاده مي كنند تا كارشان را تسهيل و تسريع كنند. منشي ‎ها و دستياراني به خدمت مي گيرند تا هم‎زمان چند رمان را باهم بنويسند. خط سير داستاني را به منشي مي دهند تا ادامه دهد. البته آن منشي، خودش داستان نويس است. نويسنده حرفه‎اي به او مي گويد كه اين شخصيت را ادامه بده و او اين كار را انجام مي دهد. يك فصل كه تمام شد، در اختيار نويسنده قرار مي گيرد و بعد از اصلاح آن، دستيارانش فصول بعدي را پيش مي برند. البته بازاري نويسان غربي به اين روش ‎ها و تكنيك ‎ها روي آورده اند و نويسندگان اصيل، اين شيوه‎‎ها را تا اين حد قبول ندارند. آن‎‎ها منشي و دستيار دارند. حتي داستايفسكي هم در زمان خودش، تندنويسي داشته كه كارهايش را بنويسد.

دلايل اين كم كاري چيست؟
يكي از دلايل آن، كم‎وقتي است. افراد به هر دليل، تمام وقت‎شان را به ادبيات اختصاص نمي دهند. گفته مي شود كه نياز‎هاي مالي موجب اين قضيه مي شود، اما اين‎طور نيست. بعد از مدتي كه يك نويسنده، صاحب آثار متعدد مي شود، نياز مالي آن‎قدر حاد نيست كه مجبور شود به‎كار‎هاي ديگر بپردازد. يكي ديگر از دلايل، اين است كه ذهن‎شان، زايا نيست و دچار ضعف تخيل اند. چون شگرد‎ها كه نيمه‎علمي است و همه بلدند. آن مايه اصلي را مي خواهند كه تجربه و تخيل از زندگي است و اين تجربه در بسياري از نويسندگان، اندك است. تخيل‎شان هم به آن اندازه روان نيست. بنابراين اگر فرصتي هم داشتند، بيش تر از اين نمي نوشتند

حميد محمدي محمدي

چهارشنبه دوم تیر 1389
دکتر علی رواقی:دانشکده های ادبیات ما متخصص ادبیات تربیت نمی کنن ...  
علي رواقي برگزيده گروه زبان جايزه كتاب فصل و عضو پيوسته زبان و ادب فارسي طي سخناني در مراسم اهدای جوایز دوازدهمین دوره کتاب فصل گفت: دانشگاه‌هاي ما دانشجوي متخصص تربيت نمي‌كنند. بلكه دانشجويي كه به دانشكده ادبيات مي‌آيد كلياتي را ياد مي‌گيرد كه در خانه هم مي‌تواند ياد بگيرد؛ چه دانشجويان دانشگاه تهران و چه دانشگاه‌هاي شهرستان‌ها.
رواقي با بيان اينكه نظام آموزشي دانشكده‌هاي ادبيات بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرند به انتقاد از پذيرش تعداد دانشجويان توسط اين دانشگاه‌ها در هر سال پرداخت و گفت:با اين وضع گرفتن 50 هزار دانشجو در سال ضرورت ندارد وقتي قرار است بعد از تحصيل دانشجو بيكار باشد.
اين عضو پيوسته فرهنگستان اضافه كرد: متأسفانه هيچ كدام از اين دانشجويان حتي در يك زمينه هم نمي‌توانند كار كنند؛ مثلا يك نفر درباره مولانا كار كند يا يك نفر درباره صائب.
رواقي با بيان اينكه نهادهاي تصميم‌گير مثل شوراي عالي انقلاب فرهنگيبايد به اين موضوع توجه كنند خاطرنشان كرد: اگر در سال هزار دانشجو تربيت كنند بهتر از اين است 50 هزار دانشجو بگيرند و 5 نفر كارشناس هم بيرون ندهند.
وي تصريح كرد: بعد از گذشت 75 سال از تأسيس دانشكده‌هاي ادبيات در كشور اظهار ما متخصص تربيت نمي‌كنيم.