خلیل مطران

خلیل مطران(1289- 1369 ه.ق/ 1872- 1949 م)
زندگی:
خلیل بن عبده بن یوسف بن ابراهیم ... مطران، ملقب به شاعر القطرین(لبنان و مصر) و شاعر الاقطار العربیه، در بعلبک لبنان در ژوئیه 1872، بنا بر قول ارجح، در خانوادهای مسیحی- عربی، معروف به آلمطران دیده به جهان گشود.(ر.ک: موسی، 1999: 25 و الراضی، 1996: 196).
وی در خانوادهای اصیل و در محیطی آرام، پایبندی به آداب و سنتهای خانوادگی و ارزشهای اخلاقی را فرا گرفت. مطران در دامان پر مهر مادر، اعتماد به نفس، محبت، جرأت و آزادی را از مادر آموخت. پدرش عبده مطران فردی متملک و تاجری سرشناس بود. مادرش- ملکه الصباع- فلسطینیالاصل بود که دستی در شعر و ادب هم داشت. آنان محیطی مناسب برای رشد و برروز استعداد و ذوق ادبی مطران فراهم آوردند. او در اولین مدرسهها تجربههایی فراوان به دست آورد. ( محمد عویضه، 1994: 5).
محیط و اجتماع اطراف او تأثیری بسیار بر رشد فردی، ادبی و اخلاقی او گذاشت. وی برای کسب تجربه به شهرهایی مختلف چون زحله، بیروت، اسکندریه، پاریس و قاهره مسافرت کرد. مطراندوران کودکیاش را در شهر بعلبک سپری کرد. د رکودکی علاقهای شدید به سوارکاری داشت، و به همین علت روزی به هنگام سوارکاری از اسب افتاد، و استخوان بینیاش شکست و به همین علت نوعی گرفتگی در بینی و صدای او ایجاد شد.(ادهم، 1940: 64).
ترس از تکرار شدن چنین حادثهای باعث شد او را برای ادامه تحصیل به زحله بفرستند. چیزی نگذشت که در دانشکده به عنوان یکی از محصلان بسیار موفق شناخته شد. در همین شهر اولین نمونههای استعداد ادبی مطران نمود پیدا کرد. درحالیکه هنوز به طور علمی و فنی در عروض و صرف و نحو تخصصی نداشت، اولین سرودههای خود را عرضه کرد، هرچند این آثار از قوام ادبی محکم برخوردار نبودند. پس از اتمام تحصیلاتش در زحله، برای ادامه تحصیل به دانشکدۀ پطریرکی رم کاتولیک، در بیروت پیوست و در آنجا به دستاوردهای علمی و فرهنگی مختلف دست پیدا کرد و در دو زمینۀ ادب عربی و فرانسوی تحقیقاتی انجام داد. او در آنجا از محضر استادان برجستهای چون آل یازجی و ابراهیم یازجی برای تقویت بنیۀ علمی خود بهرهمند شد. ابراهیم یازجی از اولین احیاگران مجد ملیت عربی بود که گرایش به آزادی، استقلال و عشق به وطن را در شاعر تقویت کرد، چیزی که در زندگی ادبی شاعر تأثیر گذاشت.
محیط علمی و ادبی دانشکده، جمعیتها و انجمنهای ادبی، روزنامهها و مجلات، همگی در تقویت بنیۀ ادبی و رشد اندیشه و دید اجتماعی و سیاسی او تأثیری زیاد گذاشت. همچنانکه اندیشههای اصلاحطلبانه و آزادیخواهانه، آرام آرام در کالبد جامعه دیده میشد، فعالیتهای ادبی و سیاسی مطران نمودی بیشتر پیدا میکرد.(موسی، 1299: 29).
بعد از فارغ التحصیلی از دانشکده، اندیشههای آزادی خواهانه، مطران را به مبارزه برضد استبداد عثمانی کشاند. او در قصیدهای مردم را به مبارزه بر ضد استبداد ترک و حکومت سلطان عبدالحمید فرا خواند. همین عوامل باعث شد که جاسوسان در یک شب به قصد کشتن او اتاقش را به گلوله بستند؛ ولی در اتاق نبود و جان سالم به در برد. یه همین سبب خانوادهاش او را به پاریس فرستادند. مطران مدت دو سال در پاریس بود. وی در طول این دو سال، به مطالعه و بررسی ادبیات فرانسه و آثار بزرگان آن بهویژه مشاهیر ادب رمانتیک، از جمله ویکتور هوگو و آلفرد دوموسه پرداخت و در عین حال مبارزات آزادی خواهانه و فعالیتهای سیاسی خود را، ادامه میداد. مطران در همین شهر با فعالیتهای رجال جنبش ملی ترکیه که حزب( ترکیۀ جوان) بودند، رابطه برقرار کرد؛ ولی سفارت ترکیه از این موضوع ناراحت شد و باعث شد مطران از پاریس به مصر بیاید. در مصر به عنوان شاعری معروف شناخته شد. او هر هفته مقالهای در زمینۀ سیاست، اجتماع ، اقتصاد و ادب مینوشت. مقالات او در مصر انعکاسی شدید به دنبال داشت.
او در سال 1900 مجلهای موسوم به «المجله المصریه» را تأسیس کرد که نخستین مجله بود در تاریخ شرق که اختصاصاً به مسائل ادبی میپرداخت؛ ولی این مجله پس از دو سال متوقف شد، تا اینکه بعد از یک وقفۀ طولانی در سال 1909 به اصرار دوستان و خوانندگان منتشر شد. مطران بعد از متوقف شدن این مجله، در سال 1903 به همکاری یوسف الخازن، روزنامۀ الجوائب المصریه را به چاپ رساند. در آن به چاپ موضوعات سیاسی، ادبی و اقتصادی میپرداخت. (حنا فاخوری،1378: 465).
مطران در کنار فعالیت دوازده سالهاش در مطبوعات، در اوقات فراغت نیز شعر میسرود. بسیاری از قصایدش در مجلۀ الموسوعات و انیس الجلیس به چاپ میرسید.
مطران، مدتی نیز در عرصۀ تجارت فعالیت داشت؛ ولی ورشکست شد و این امر باعث وارد شدن ضربۀ روحی شدید بر او شد؛ ولی به همت دوستانش به قاهره بازگشت و به عنوان مدیر کل شرکت کشاورزان منسوب شد و از عزلت و تنهایی نجات یافت.
زندگی مطران مصادف با اوج دوران استبداد ترکیه، جنگهای طوایف دینی و مذهبی، احزاب سیاسی، استعمار انگلیس و مبارزات آزادیخواهانه بود. این وقایع بر اندیشۀ مطران تأثیر گذاشت و او یکی از مبارزان و آزادیخواهانی بود که نهال مبارزه با بندگی، استعمار، استبداد، غفلت و عقبماندگی در وجودش طراوت و تازگیش را حفظ کرد. شعر و ادب او اندیشۀ خفتۀ آزادی، بیداری سیاسی و تشویق به مبارزه را بیدار کرد.
مطران با بسیاری از بزرگان عصرش، مردان علم و ادب و سیاست چون جمالالدین اسدآبادی، محمد عبده، مصطفی کامل، حافظ ابراهیم و ... ارتباط و دوستی داشت. همچنین با شاعران مصری از جمله احمد شوقی ارتباط نزدیک داشت.
خلیل مطران در بین ادبا جایگاهی رفیع دارد. همل محققان آثارش و مریدان ودوستانش، تأکید دارند که او اشراف زیاد به زبان عربی، فرانسوی، انگلیسی و حتی اسپانیایی داشت. ترجمۀ نمایشنامههایی چون هملت، تاجر ونیزی، مکبث، اتللو و ... و مقالات متعدد او در زمینۀ تاریخ، تجارت، اقتصاد، و تربیت شاهدی بر این مدعاست. بسیاری از ادبا چون الیاس ابوشبکه، احمد زکی ابوشادی، خلیل شیوب و بشر فارس، شیوه و سبک او را در قصاید قصصی و درامی دنبال کردند.
جمالالدین رمادی اولین کسی است که دیوانش را بررسی کرد. مطران علاوه براینکه شاعری تواناست، ناقدی تحلیلگر است. دیدگاههای نقدی او که بسیار بارزش و محکم است در المجله المصریه به چاپ رسیده است. مقدمۀ دیوان اساس حرکت نوگرایی در در نقد جدید عربی است؛ به عبارتی جوهره و اساس حرکتهای نوگرایانۀ جماعتهای ادبی چون جماعت دیوان، شعرای مهجر و جماعت آپولوست. مطران پس از احمد زکی ابوشادی و احمدشوقی در سال 1932 به عنوان رئیس جمعیت آپولو انتخاب شد. جمعیتی که در فعال کردن جنبش نوگرایی در شعر و ادب جایگاهی والا داشت و اعضای برجستۀ آن، بزرگانی چون: ابوالقاسم الشابی، الیاس ابوشبکه، ایلیا ابوماضی، علی محمود طه، احمد محرم، حسن کامل الصیرفی و... است.(ر.ک: فوزی عطوی،1989: 116)
پایان زندگی مطران:
مطران زمانی طولانی از بیماری تنگی نفس و نقرس رنج میبرد، تا اینکه سرانجام در غروب یکی از روزهای سال 1949 رخت از این عالم بربست. در قاهره او را به خاک سپردند و در سال 1966 جسد مطران به زادگاهش بعلبک انتقال یافت.
آثار خلیل مطران:
خلیل مطراندر زمینههای مختلف ادبی، نقدی، روزنامهنگاری، ترجمۀ آثار تاریخی، ادبی، تربیتی، اقتصادی و نمایشنامه فعالیت میکرد. تألیفات و آثار او عبارتند از:
1- دیوان که حدود 1600 صفحه و در سه مجلد است و حدود 30 هزار بیت دارد. 2- کتاب مراه الایام فی ملخص تاریخ العام، کتابی دربارۀ تاریخ و تمدین قدیم عرب است. 3- من ینابیع الحکمه: کتابی است حاوی آیاتی از قرآن کریم و مجموعهای از ضربالمثلهای عربی و عبارتهای اخلاقی است. 4- الی الشباب: مجموعهای است شامل وصایای اخلاقی، ادبی و مبادی وطنی و اجتماعی است. 5- کتابی دربارۀ شبلی شمیل دانشمند و فیلسوف. 6- دیوان ابنقلاقس که آن را از نسخۀ خطی مصطفی توفیق به چاپ رساند.
ترجمههایی که انجام داده عبارتند از: 1- تربیت اراده: مجموعهای در تربیت اخلاقی از ژول بایوت 2- الموجز فی علم الاقتصاد به همکاری حافظ ابراهیم از فرانسه به عربی ترجمه کرده است. 3- الفلاح تألیف یوسف نحاس که آن را از فرانسه به عربی ترجمه کرده است.4- عطیل نمایشنامۀ شکسپیر و همچنین نمایشنامههای مکبث، هملت، تاجر ونیززی از شکسپیر و هرنای از ویکتور هوگو و... را ترجمه کرده است.
گرایش مطران به مکتب رمانتیک و توجه به اصول این مکتب در اشعارش، توجه به جنبههایی درونی انسان، غم، اندوه، وصف، توجه به احساسات درونی و احساسات انسانی، مهمترین درونمایههای شعری خلیل مطران است، و همین گرایش در اشعرش باعث شده است که او را خاتم مکتب کلاسیک و فاتح مکتب رمانتیک در شعر عربی قلمداد کنند.
منابع:
- محمد محمد عویضه(1994)؛ خلیل مطران شاعر القطرین؛ چاپ اول، بیروت: دارالکتب العلمیه.
- اسماعیل ادهم(1940)؛ خلیل مطران شاعر العربیه الابداعی؛ قاهره: دارالنهضه مصر.
- فوزی، عطوی(1998)؛ خلیل مطران شاعر الاقطار العربیه؛ چاپ اول؛ بیروت: دارالفکر العربی.
- خلیل موسی(1999)؛ خلیل مطران شاعر عصر الحدیث؛ چاپ اول؛ دمشق: انتشارات ابن کثیر.
- عبدالرحمن الراضی(1996)؛ شعراء الوطنیه فی مصر؛ قاهره: نشر الدار القومیه للطباعه و النشر.
- حنا الفاخوری(1378)؛ تاریخ ادبیات زبان عربی؛ ترجمۀ عبدالمحد آیتی؛ چاپ چهارم؛
تهران: توس
خبرگزاري فارس: شفيعي كدكني استاد دانشگاه تهران كه دوشنبه هفته گذشته وارد ايران شد از روز چهارشنبه فعاليت خود را در اين دانشگاه از سر گرفت.:

به گزارش خبرنگار فرهنگي خبرگزاري فارس، شفيعي كدكني استاد ادبيات دانشگاه تهران سال گذشته به قصد گذراندن دوره مطالعاتي، كشور را ترك كرده بود كه پس از بازگشت به ايران بر سر كرسي تدريس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.
جريانهاي ضد انقلاب و كانون فتنه سال گذشته از فرصت مطالعاتي استاد شفيعي كدكني به عنوان فرار وي به خارج از كشور ياد كرده بودند.
شفيعي كدكني شاعر و پژوهشگر در شهريورماه سال گذشته به دعوت دانشگاه پرينستون آمريكا كشور را ترك كرد اما جريانهاي منتسب به فتنهگران اين فرصت مطالعاتي يكساله را، خروج دائمي استاد شفيعي كدكني از ايران دانسته و به سرعت خروج وي را به وقايع سال گذشته منتسب كردند.
محمدرضا شفيعي كدكني متولد سال 1318 در يكي از روستاهاي قديم و كهنسال كدكن در استان خراسان رضوي است.
وي با تخلص م. سرشك از جمله شعراي برجسته كشور و صاحب تأليفات متعدد ادبي است.
شفيعي كدكني علاوه بر تاليفات متعدد همچنين در عرصه تصحيح، ترجمه و نقد جزو برجستگان جامعه ادبي و فرهنگي كشور به شمار ميرود.
در كوچه باغهاي نيشابور، مثل درخت در شب باران، بوي جوي موليان، از زبان برگ، از بودن و سرودن و زمزمهها از جمله دفترهاي شعر استاد شفيعي كدكني است.
نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد
من سخن گویم ولی من نیستم
این منم یا او ندانم کیستم
جبرئیل امشب دمد در نای من
قدسیان خوانند با آوای من
ای بتان کعبه در هم بشکنید
با من امشب از محمد دم زنید
از هوا گلبانگ تهلیل آمده
دیده بگشائید جبریل آمده
مکه تا کی مرکز نا اهلهاست
پایمال چکمه بوجهلهاست
مکه دریای فروغ وحی شد
بت پرستان بت پرستی نهی شد
روز، روز مرگ ظلم و ظالم است
بانگ نفرت مرد ، اقرا حاکم است
یا محمد منجی عالم توئی
این مبارک نامه را خاتم توئی
انبیا مشعل ز تو افروختند
وز دمت پیغمبری آموختند
غیرت و مردانگی آئین توست
عزت زن در حجاب دین توست
بر همه اعلام کن زن برده نیست
برده مردان تن پرورده نیست
خاتم توحید در انگشت تو
حق به پیش روی و حیدر پشت تو
ما تو را زهرای اطهر داده ایم
شیر مردی مثل حیدر داده ایم
ما تو را دادیم در بین همه
یک خدیجه یک علی یک فاطمه
سید محسن احمدزاده

پرويز، پيش از اينها در اظهارنظري، آن سه خصلت را نظم و ترتيب، خستگي ناپذيري و مراعات حرام و حلال دانسته بود و لابد همين ويژگي ها نيز براي دبير جايزهاي كه هر فصل برگزار مي شود و طي آن، 300 نفر به داوري مي پردازند و دهها تن در بخش هاي گوناگون جايزه مي گيرند، لازم است. سرشار پيش از اينها، نه تنها يكي از پايه گذاران انجمن قلم ايران بوده، بلكه مسئوليت هاي گوناگوني در حوزههاي داوري كتاب، سردبيري مطبوعات، گويندگي راديو و مديريت فرهنگي داشته است، اما همواره دلبسته نقد ادبي بوده و اين كار را همچنان صريح و روراست و گزنده و بي مماشات دنبال كرده است. اينبار، اين چهره 57 ساله، نه براي سخن گفتن از سردبيري و گويندگي «قصه ظهر جمعه» يا حدود يك دهه فعاليت در انجمن قلم ايران يا عضويت در هيئت منصفه مطبوعات و يا دهها كار فرهنگي ديگر، بلكه تنها و تنها براي گفتن و شنود از كتاب فصل با «پنجره» صحبت كرده است.
گفته مي شود كه اين جايزه، مقدمهاي براي كتاب سال است. اين موضوع، تلويحا از سوي دبيران سابق، داوران و متوليان اين جايزه تأييد شده است. تصور نمي كنيد اين نگرش، موجب خواهد شد تا هيچوقت كتاب فصل بهعنوان يك جايزه مستقل مطرح نباشد؟
من البته مسئول گفتههاي دبيران سابق نيستم. نمي دانم آيا چنين چيزي را گفته اند يا خير، اما هدف اصلي از تأسيس اين جايزه، چنين چيزي نبوده است. هرچند آن فايده را هم دارد. جايزه كتاب فصل، سه سال پيش در دولت نهم و دوره مسئوليت محسن پرويز در معاونت فرهنگي وزارت ارشاد تأسيس شد. آن زمان گفته مي شد كه كتاب سال مي تواند حداكثر يك كتاب را در هر شاخه بهعنوان برگزيده و يك كتاب بهعنوان تقديري انتخاب كند. در حاليكه تعداد كارهاي ارزشمند در يك سال، بيش از اينهاست و معمولا فاصله آنها با كتابي كه انتخاب مي شود، آنقدر زياد نيست كه بهراحتي بتوان بعضي كتاب ها را كنار گذاشت. گفته شد براي اينكه تعداد بيش تري از كتاب هاي ارزشمند، شناسايي شده، مورد تجليل و تقدير قرار بگيرد و به جامعه معرفي شود، بهتر است جايزهاي در مقاطع كوتاه تر تأسيس شود. چنانكه ممكن است هر فصل در يك شاخه خاص، يك اثر برگزيده شود كه سالانه در چهار فصل، مثلا چهار داستان منتخب داشته باشيم كه با احتساب يك اثر ديگر در جايزه كتاب سال، اين رقم حتي مي تواند به عدد پنج برسد. اين كار، بازار كتاب را گرم تر مي كرد تا فاصله يك ساله معرفي بهترين آثار، آن را از رونق نيندازد.
يعني كتاب فصل، هيچ زمينهاي براي كتاب سال نخواهد بود؟
طبعا فهرست هايي كه اينجا تهيه مي شود، مي تواند مورد استفاده كتاب سال قرار بگيرد و حتي جوايز ديگري مثل پروين اعتصامي و جلال آل احمد از آن بهره ببرند. داوران كتاب سال مي توانند با مراجعه به فهرست كتاب هايي كه به مراحل پاياني راه يافته اند، با برجسته ترين هاي هر رشته آشنا شوند و با سرعت بيش تري به نتيجه نهايي برسند. البته داوران كتاب سال، لزوما داوران كتاب فصل نيستند. قاعدهاي وجود ندارد كه اينها يكي باشند. بهعلاوه اينكه ممكن است سلايق تفاوت داشته باشد و حتي كتاب هايي كه به مرحله دوم كتاب فصل نرسيده، آنجا به مراحل بعدي راه پيدا كند. بنابراين، چنين مسئلهاي يك سودمندي جنبي براي كتاب سال دارد.
در داوري ها به آراء، افكار، سمت گيري و انديشه سياسي نويسندگان چقدر توجه داريد؟
اينجا خود اثر ملاك است؛ نه نويسنده آن. چنانكه در چند دوره پيش، كتاب هايي در حوزه ادبيات داستاني به مرحله دوم رسيده بود كه بعضي از نويسندگان آنها اعلام كردند، نمي خواهند در اين جايزه شركت كنند. اين قضيه نشان مي دهد كه آنها از نظر تفكر با برگزاركنندگان جايزه همسو نبوده اند، اما كتاب هايشان به مرحله دوم رسيده بود. پاسخي كه اينجا داده شد، اين بود: كسي نمي تواند بگويد كتاب مرا در داوري شركت بدهيد يا ندهيد. اگر كتاب او برنده شد، مي تواند بگويد كه اين جايزه را نمي گيرد. چنانكه آن كتاب ها تا مرحله آخر هم رفت، اما برگزيده نشد. البته محتوا در كتاب هاي حوزه علوم انساني ـ كه جهان بيني نويسنده قطعا در توليد محتوا دخيل است ـ نبايد مغاير با ارزش هاي اسلامي و انقلابي باشد. اين به آن معنا نيست كه در اين دسته از كارها حتما بايد ارزش هاي اسلامي ـ انقلابي گنجانده شده باشد. گاهي آثار خنثي هم به انتخاب هيئت داوران مي رسد، اما طبعا اثر ضدانقلابي و ضداسلامي انتخاب نخواهد شد. چون بنا نيست بودجه بيت المال صرف اهداي جايزه به كسي بشود كه مخالف ارزش هاي انقلاب است. جوايز خصوصي همين دسته از افراد هم، هرگز به آثاري همسو با ارزش هاي انقلابي ـ اسلامي داده نشده است. اگر هست، بگويند كه در كدام اثر منتخب از سوي آنها، ارزش هاي اسلامي و انقلابي مورد تجليل قرار گرفته است. همانطور كه آنها اين حق را براي خود قائلند، براي ديگران هم بايد قائل باشند. ضمن اينكه جايزه كتاب فصل، يك جايزه خصوصي نيست و بايد مطابق اساسنامه عمل كند. حتي اساسنامه جايزههايي مثل جلال آل احمد و پروين اعتصامي ـ كه زير نظر خانه كتاب داده مي شود ـ در شوراي عالي انقلاب فرهنگي تدوين شده است.
جايزه كتاب فصل در دولت نهم شكل گرفته و به كتاب هايي جايزه مي دهد كه متعلق به يك فصل پيش از آن است. بنابراين شما كتاب هايي را بررسي مي كنيد كه از دولت اصولگرا مجوز نشر گرفته اند. چگونه در اين آثار انديشههاي ضدارزشي پيدا مي شود؟ با اين گفته شما، مميزي كتاب در اين دولت زير سئوال مي رود.
مجوزهاي ارشاد با يك نگاه حداقلي در همه سطوح صادر مي شود. از نظر ادبي، كتاب هايي چاپ مي شود كه بسيار كم ارزش و گاهي بي ارزش است. منتها چون ملاك هاي ارشاد، معيارهاي حداقلي است، قانونا نمي تواند جلوي چاپ اينها را بگيرد و نمي گيرد. درباره محتوا و درونمايه نيز، حداقل مطرح است. در قانون اساسي ما، آزادي بيان لحاظ شده و اين آزادي تا جاييكه اهانت مستقيم به مقدسات مذهبي، مراجع ديني، ولي فقيه و... نشده باشد، مجاز است و كتاب هايي در اين زمينه مجوز مي گيرند؛ آثار متعددي داريم كه مجوز آگاهانه وزارت ارشاد دولت اصولگرا را دارند و بر مبناي آزادي بيان مجوز گرفته اند. بنابراين، اينگونه نيست كه هر اثري مجوز ارشاد داشته باشد، لزوما ضدارزش هاي ديني و انقلابي نباشد. ضمن اينكه كتاب هايي از زير دست مميزان ارشاد خارج مي شود كه در صدور مجوزشان اشتباه سهوي صورت گرفته است. حتي در دولت هاي سابق، ارزشياب هاي متعهدي داشته ايم كه كتاب هايي از دستشان در رفته است. بعد از اينكه با انتشار آن كتاب ها، سر و صداهايي درآمده، تازه متوجه شده اند كه نبايد به اين كارها مجوز مي داده اند. بهخصوص در ادبيات، چون از كنايه، استعاره، ايهام و نماد استفاده مي شود، بسياري از مميزان متوجه اين نكات نيستند. در دولت هشتم، كتابي را نقد كردم كه از آن دولت حتي جايزه گرفت. آنجا گفتم كه اين كتاب، اساس اسلام، انقلاب و نظام جمهوري اسلامي را هجو كرده و به تمسخر گرفته و در مقابل، آيين زرتشتي گري را تبليغ كرده است. نه فقط چاپ شد، بلكه از ارشاد آقاي مسجدجامعي جايزه گرفت.
سال هاست كمبود داستان و رمان فاخر از سوي جشنوارهها مورد اشاره قرار مي گيرد. آنها اين كار را با جايزه ندادن به داستان ها و رمان هاي موجود انجام مي دهند كه كتاب فصل هم با سه فصل متوالي جايزه ندادن به داستان، همين پيام را منتقل كرده است. فكر نمي كنيد اين اشارهها در حد هشدار باقي مانده است؟
مجموعه عواملي كه باعث رونق يا ركود يك جريان در يك كشور مي شود، به زمينههاي متعددي بستگي دارد. ضمن اينكه وظيفه همه دستگاهها، رفع مشكلات نيست. يكجا وظيفه دارد رصد كند و مشكل را بشناسد. در طب مي گويند، شناخت بيماري، نصف درمان است؛ اگر اين شناخت درست باشد. اينكه چه كسي بايد اين درد را درمان كند، ربطي به جشنوارههاي ادبي ندارد. آنها هر سال، گزارشي از اوضاع ادبي مي دهند و با انتخاب اثر، طرازي از سطح آن رشتهها ارائه مي كنند. وظيفه اين جشنوارهها همين است، اما نهادهاي علمي ـ فرهنگي بايد اين گزارش ها را مورد توجه قرار دهند كه بهنظر من، اولينجا وزارت علوم است. رشتههاي سطح پايين و كم مشتري زيادي در دانشگاههاي ما فعال است، در حاليكه ادبيات داستاني، امسال براي اولين بار وارد رشتههاي دانشگاهي مي شود. مقايسه كنيد با تئاتر ـ كه نزديك به نيم قرن در دانشگاههاي ما تدريس مي شود. اهميت داستان، قطعا بيشتر از تئاتر و سينماست. رشته ادبيات فارسي ما هم عمدتا شعر و تاريخ ادبيات است. گويا قرار است گرايش ادبيات كودكان بهزودي در دانشگاه شيراز ايجاد شود. رشته نقد ادبي در دانشگاههاي ما وجود ندارد و ما دو سال است كه با ارائه طرح تفصيلي از طريق پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، تلاش مي كنيم اين رشته ايجاد شود. هنوز كه هنوز است پاسخي داده نشده است؛ در حاليكه نقد ادبي، يكي از راههاي رونق و اصلاح جريان ادبيات است و ما در كشور، چيزي با عنوان «نقد» نداريم و آنچه هست، نقدهاي پراكنده از منتقدان عمدتا غيرحرفهاي است. چون منتقد حرفهاي به اندازه انگشتان يك دست نداريم. اين در حالي است كه كشوري با 70 ميليون جمعيت، بايد دستكم 100 منتقد حرفهاي داشته باشد. ادبيات داستاني به معني واقعي كلمه در كتاب هاي درسي ما نيز راه پيدا نكرده است. عدهاي از فارغ التحصيلان ادبيات فارسي ـ كه معمولا فقط با شعر آشنايي دارند ـ براي كتاب هاي درسي داستان انتخاب مي كنند. معلوم است كه با آن سلايق، چه داستان هايي انتخاب مي شود! بنابراين در كتاب هاي درسي، حتي از اول دبستان، غلبه با شعر و نثرهاي بي ربط با داستان است. بنياد ادبيات داستاني، كانون پرورش فكري و حوزه هنري وظيفه دارند معضل كمبود داستان فاخر را برطرف كنند.
اما نويسندگان آثار داستاني عقيده دارند كه كار خوب و قابل اعتنا به اندازهاي هست كه جشنوارهها انتخاب كنند.
اين خصلت رواني آفرينشگران هنر است كه فكر مي كنند شاهكار خلق كرده اند و بايد كتابشان برگزيده شود. وقتي انتخاب نمي شود، درباره عدالت داوران ترديد مي كنند و اتهام دشمني به آنان مي بندند. من هم يكي از معترضان به نتيجه داوري ها بوده ام؛ منتها فكر مي كردم كه داوران جوايز ادبي يا داستان را نمي شناسند و يا از محتواي ارزشي خوششان نمي آيد كه فهميدم اولي درست تر است. در اين دو دورهاي كه من دبير كتاب فصل هستم، چنين نبوده كه كسي با جنس ادبيات مشكلي داشته باشد يا واقعا شاهكاري از زير دست داوران خارج شود، بي آنكه انتخابش كنند. در دوره قبلي، دو كتاب تقديري در حوزه داستان داشتيم كه بي سابقه بود. مسئول دورههاي قبلي هم دبيران سابق جايزه هستند كه حتما در اينباره پاسخ خواهند داد.
فكر نمي كنيد كمي داستان و رمان شايسته و بهخاطر وارداتي بودن اين قالب ها باشد؟
من خيلي به تفاوت ماهوي بين داستان هاي قديمي ايراني و داستان هاي تئوريزه شده غربي وارداتي قائل نيستم. اين داستان، مثل همان داستان هاست و غربي ها تا دو ـ سه قرن پيش، مثل ما مي نوشتند. يعني آن شكل داستان در جهان، مشترك بود. آنها در قرون اخير به دليل مطالعات علمي بهسرعت در همه رشتهها جلو افتادند، داستان را به شكل علمي تئوريزه كردند، عوامل جاذبه در داستان را استخراج كردند، به ثبت ضعف ها و قوت هاي اثر پرداختند و همه اينها را با يك فرمول به سراسر دنيا فرستادند. همان داستان قديمي با يكسري پيشرفت ها به دست ما رسيد. همان شاخص هايي كه در داستان هاي گذشته مطرح بود، در آثار جديد غربي هم هست. اصلا اساس داستان، متعلق به 2هزار400 سال قبل و بوطيقاي ارسطوست. يعني همين گفتههاي امروزي داستان ها در آن زمان، به زبان آن دوره مطرح شده است.
در مقايسه با كشورهاي صاحبنام در ادبيات داستاني، از حيث تعداد نويسنده و تكنيك هاي داستان نويسي چه وضعيتي داريم؟
از نظر تعداد نويسندگان، كشور فقيري نيستيم و تعداد آنها بعد از انقلاب، دهها برابر شده است، منتها ادبيات داستاني ما از نظر كيفي، معمولا روي چند چهره مي چرخد كه به نسبت كشور ما قلههاي اين رشته اند. هر سال اين چهرهها چند اثر جديد روانه بازار كنند، آن سال معمولا برگزيده داريم. وقتي اينها اثري ندهند، كار شاخصي نيست. كشوري كه در هر رشته روي تكستارهها و تك قلهها حساب باز كند، معلوم است كه در آن رشته، حرفهاي نشده است. معني حرفهاي شدن، لزوما تكنيكي بودن نيست. چون تك چهرههاي ما فاصله چنداني با نويسندگان شاخص غرب ندارند. گاهي آثار برگزيده نوبل را با داستان هاي نويسندگان ايراني مقايسه مي كنم، مي بينم نويسندگان ما كارهاي قوي تري دارند ـ كه در دنيا مطرح نمي شود. بنابراين، منظور اين نيست كه ما هيچ نويسندهاي در سطح جهاني نداريم، بلكه تعداد اينها كم است و به جريان تبديل نشده اند. هرگاه ما دهها و صدها نويسنده متوسط به بالا داشتيم، آن وقت مي توانيم به داشتن جريان داستان نويسي اميدوار باشيم. وقتي 100 نويسنده خوب داشته باشيم، دستكم سالي 10 اثر شاخص به بازار مي آيد.
بهنظرم همين معدود نويسندگان خوب ما كم محصول هم هستند.
بله، اين نكته درست است كه نويسندگان ما نسبت به همتايان غربي خيلي كم كارند.
ولي كساني هم كه پرانرژي و پرتعداد ظاهر مي شوند، برچسب پرنويسي مي خورند. حتي كسي مثل بايرامي با چنين اتهامي روبهرو مي شود.
نويسنده نبايد به اين حرف ها گوش بدهد. اين اتهامات، بي ترديد از سر حسادت است. نويسندهاي كه خودش را نزد خوانندگانش تثبيت كرده است، كار زير متوسط ارائه نمي دهد. ممكن است آثارش بين 60 تا 100 متفاوت باشد، كسي مثل بايرامي، كاري منتشر نمي كند كه نمره اش زير 50 باشد. بهنظر من، حتي بازاري نويسان ما در مقايسه با نويسندگان غربي، اصلا پركار نيستند. در اين كشورها، كساني را داريم كه سالي چهار رمان منتشر مي كنند. حتي از روش هايي استفاده مي كنند تا كارشان را تسهيل و تسريع كنند. منشي ها و دستياراني به خدمت مي گيرند تا همزمان چند رمان را باهم بنويسند. خط سير داستاني را به منشي مي دهند تا ادامه دهد. البته آن منشي، خودش داستان نويس است. نويسنده حرفهاي به او مي گويد كه اين شخصيت را ادامه بده و او اين كار را انجام مي دهد. يك فصل كه تمام شد، در اختيار نويسنده قرار مي گيرد و بعد از اصلاح آن، دستيارانش فصول بعدي را پيش مي برند. البته بازاري نويسان غربي به اين روش ها و تكنيك ها روي آورده اند و نويسندگان اصيل، اين شيوهها را تا اين حد قبول ندارند. آنها منشي و دستيار دارند. حتي داستايفسكي هم در زمان خودش، تندنويسي داشته كه كارهايش را بنويسد.
دلايل اين كم كاري چيست؟
يكي از دلايل آن، كموقتي است. افراد به هر دليل، تمام وقتشان را به ادبيات اختصاص نمي دهند. گفته مي شود كه نيازهاي مالي موجب اين قضيه مي شود، اما اينطور نيست. بعد از مدتي كه يك نويسنده، صاحب آثار متعدد مي شود، نياز مالي آنقدر حاد نيست كه مجبور شود بهكارهاي ديگر بپردازد. يكي ديگر از دلايل، اين است كه ذهنشان، زايا نيست و دچار ضعف تخيل اند. چون شگردها كه نيمهعلمي است و همه بلدند. آن مايه اصلي را مي خواهند كه تجربه و تخيل از زندگي است و اين تجربه در بسياري از نويسندگان، اندك است. تخيلشان هم به آن اندازه روان نيست. بنابراين اگر فرصتي هم داشتند، بيش تر از اين نمي نوشتند
حميد محمدي محمدي
رواقي با بيان اينكه نظام آموزشي دانشكدههاي ادبيات بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرند به انتقاد از پذيرش تعداد دانشجويان توسط اين دانشگاهها در هر سال پرداخت و گفت:با اين وضع گرفتن 50 هزار دانشجو در سال ضرورت ندارد وقتي قرار است بعد از تحصيل دانشجو بيكار باشد.
اين عضو پيوسته فرهنگستان اضافه كرد: متأسفانه هيچ كدام از اين دانشجويان حتي در يك زمينه هم نميتوانند كار كنند؛ مثلا يك نفر درباره مولانا كار كند يا يك نفر درباره صائب.
رواقي با بيان اينكه نهادهاي تصميمگير مثل شوراي عالي انقلاب فرهنگيبايد به اين موضوع توجه كنند خاطرنشان كرد: اگر در سال هزار دانشجو تربيت كنند بهتر از اين است 50 هزار دانشجو بگيرند و 5 نفر كارشناس هم بيرون ندهند.
وي تصريح كرد: بعد از گذشت 75 سال از تأسيس دانشكدههاي ادبيات در كشور اظهار ما متخصص تربيت نميكنيم.

